گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت

نوشته هایی مختصر ازمن نیز بخوانید ادامه مطلب ها یادتون نره


بگویید دوستت دارم

استادی می گفت: صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر می کنم که چه کسی آنها را باز خواهند کرد؟ خودم یا مرده شور؟

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است، پس به آنهایی که دوست شان دارید بی بهانه بگویید: دوستت دارم.

بگویید در این دنیای شلوغ سنجاق شان کرده اید به دلتان.

بگویید: گاهی فرصت باهم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست.

بگویید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکی است!


تو انتخابش نکرده ای…

به خاطر ۳ چیز هیچ گاه کسی را مسخره نکن:

❶چهره  ❷والدین ❸زادگاه
چون انسان هیچگاه حق انتخابی در مورد آنها ندارد.

به زیبایی ات نناز
      تو خلقش نکرده ای…
و
به اصل و نسبت افتخار نکن
     تو انتخابش نکرده ای…
اگه می توانی
         [به اخلاق]
                [مَنِش]
                   [و انسانیتت بناز]
چون خودت هستی که آن را
 می سازی…....👌👍


این کار را هرگز نکن

هرگز نمازت را ترک مکن
میلیون ها نفر زیر خاک....
بزرگ ترین آرزویشان باز گشت به دنیاست...
تا سجده کنند....
...و لو یک سجده!


شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت


گر عقل روی حرف دل اما نمیگذاشت

تردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست

میشد گذشت وسوسه اما نمیگذاشت

این قدر اگر معطل پرسش نمیشدم

شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت

دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم

چون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی

هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت

گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود

مارا در این مبارزه تنها نمیگذاشت

ای دل بگو به عقل که دشمن هم اینچنین

در خون مرا به حال خودم وا نمیگذاشت

ما داغدار بوسه وصلیم چون دو شمع

ای کاش عشق سر به سر ما نمیگذاشت




باران اگر بخواهی می شود.

خدایا! بعد از مردنم، با همه ی احساسات و دیدگاههایی که پس از مرگ تغییر میکنند کنار می آیم اما...میشود اجازه دهی سالی یک بار، در یکی از روزهای پاییزی و بارانی ِ دنیا، یکی از حسهای دنیایی ام به من برگردد و از کنار قبرم بلند شوم و بی سر و صدا از قبرستان خارج شوم و بروم توی محیط شهر و پیاده روها و از هوای پاییزی سالهای نبودنم لذت ببرم؟ و ذوق کنم از بارانی که دیوارها،خانه ها،ماشینها،درختها و پیاده روها را خیسِ خیس کرده و بوی باران دیوانه ام کند...


با ... حرف بزن

زیاد با خدا حرف بزن؛
زیاد با خدا رفت و آمد کن!...
وقتی دلت با خداست ،
بگذار هر کس می خواهد دلت را بشکند
..


چرا و چگونه؟

خدایا

سفره را چیده ام..

کجا می نشینی ؟

می خواهم کنارت بنشینم ...

یک آن ؛

هفت اسمانت را بگذار و سر هفت سین من؛

آغاز

بهارم شو ....


پیشونی زخمی

در یک حادثه‌ی رانندگی، پیشانی‌اش آنقدر زخمی شده که همه‌ی آن را باندپیچی کرده‌اند، به طوری‌که قادر نیست موقع سجده، روی مهر بگذارد. اگر طرف چپ و راست پیشانى‌اش باز است باید به یکى از این دو طرف پیشانى سجده نماید و در غیر این صورت با چانه سجده نماید و اگر به چانه هم ممکن نیست باید به هر جای از صورت که ممکن است سجده کند.



رسم زندگی


آه

کاش اینقدر معطل پرسش نمیشدم
Designed By Erfan Powered by Bayan