گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت

نوشته هایی مختصر ازمن نیز بخوانید ادامه مطلب ها یادتون نره


قایقی در طلب موج

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق!


قایقی در طلب موج به دریا پیوست

باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق


عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم

شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق


شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق


پیله ی رنج من ابریشم پیراهن شد

شمع حق داشت! به پروانه نمی آید عشق!


بگویید دوستت دارم

استادی می گفت: صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر می کنم که چه کسی آنها را باز خواهند کرد؟ خودم یا مرده شور؟

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است، پس به آنهایی که دوست شان دارید بی بهانه بگویید: دوستت دارم.

بگویید در این دنیای شلوغ سنجاق شان کرده اید به دلتان.

بگویید: گاهی فرصت باهم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست.

بگویید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکی است!


کی معنی اینو میدونه؟

شاید کمتر کسی بتواند این جمله را متوجه شود...  ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولی...من پریشان تر از آنم که تو می پنداری...



اما مهم این است که من خودم میدانم چه نوشته ام....منظورم با منظور فاضل نظری کاملا متفاوت است...به جز من یک نفر دیگر میداند جریان چیست...و البته خودش...معنی این جمله را هم به خودش خواهم گفت...



برایم و برایش و برای وصلمان و به هم رسیدنمان دعا کنید..



تو انتخابش نکرده ای…

به خاطر ۳ چیز هیچ گاه کسی را مسخره نکن:

❶چهره  ❷والدین ❸زادگاه
چون انسان هیچگاه حق انتخابی در مورد آنها ندارد.

به زیبایی ات نناز
      تو خلقش نکرده ای…
و
به اصل و نسبت افتخار نکن
     تو انتخابش نکرده ای…
اگه می توانی
         [به اخلاق]
                [مَنِش]
                   [و انسانیتت بناز]
چون خودت هستی که آن را
 می سازی…....👌👍


من پریشان تر از آنم که می پنداری

ای که برداشتی از شانه ی موری باری
بهتر آن بود که دست از سر من برداری


ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولی
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری


هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست
من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری


موجم و جرأت پیش آمدنم نیست مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری


بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار
تو هم ای آیینه از دیدن من بیزاری

عکس غمگین عاشقانه و احساسی دخترک پریشان




قتل عمد


مجنون به نصیحت دلم آمده است.....
بنگر به کجا رسیده دیوانگیم.....
.
.
.
.
.
.
قتل عمد است است کسی را که تو را میخواهد با نگاه دگری از بر خود دورکنی....

شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت


گر عقل روی حرف دل اما نمیگذاشت

تردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست

میشد گذشت وسوسه اما نمیگذاشت

این قدر اگر معطل پرسش نمیشدم

شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت

دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم

چون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی

هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت

گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود

مارا در این مبارزه تنها نمیگذاشت

ای دل بگو به عقل که دشمن هم اینچنین

در خون مرا به حال خودم وا نمیگذاشت

ما داغدار بوسه وصلیم چون دو شمع

ای کاش عشق سر به سر ما نمیگذاشت



کاش اینقدر معطل پرسش نمیشدم
Designed By Erfan Powered by Bayan